وقتی دلت بگیره، دیگر فرقی نمی کنه کجا باشی! دلت می خواهد که فقط بباری...
اما
گاهی به بهانه غرور به دنبال جایی هستی که هیچکس نباشه !
زیر باران، قدم زدن در یک خیابان بی انتها و یا تنها راندن در یک مسیر طولاني با گوش دادن به یک ترانه پر از غم و یا حکایت بالش خیس در پی جاری شدن اشک های شبانه...
و حتی گاهی هم هر چقدر که غرور داشته باشی، میان هجمه نگاه ها که بغضت بگیرد، سر بر می گردانی، سکوت می کنی و لمس اشک هایی که نمی خواهی آشکار گردد...
مثل همین حالا !!!
لابد تو هم خیلی دلت گرفته که می خواهی بباری...
مثل من كه خيلي دلم گرفته ...

نظرات شما عزیزان: